خرید بک لینک
در این مقاله تلاش کرده‌ایم تمامی اطلاعات مهم مربوط به «عید اصلی ما همیشه عید فطر بود» را به صورت خلاصه، دقیق و کاربردی در اختیار شما قرار دهیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. وقتی بچه بودم توی خونه ما هفت‌سین گذاشته می‌شد و سیزده‌به‌در بیرون می‌رفتیم. اما عید اصلی ما همیشه عید فطر بود. اولین بار وقتی حدوداً ۵ ساله بودم با مفهوم عرب بودن آشنا شدم. حمید، پسر همسایه‌امون بهم گفت: ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

موضوع «بعد از بلیت خریدن زمان معکوس میشه» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. وقتی میخوای یه بلیت بگیری، توی ذهنت کارایی که میخوای قبل از رفتن انجام بدی رو مرور میکنی. از لحظه اکنون شروع میکنی و توی ذهنت جلو میری، از سر کار برمیگردی خونه، استراحت میکنی، چمدونتو می‌بندی، لباس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

در این گزارش به بررسی کامل «فکر کنم بدونم چرا کوزه‌گر از کوزه شکسته آب میخوره» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. وقتی از سر کار رسیدم خونه مادرم با حالتی درمانده گفت دیشب آب‌سردکن دوباره سرریز کرده و صبح که بیدار شدم کابینت رو آب برده بود. گفتم مامان جان، بیست‌بار گفتم یه لیوان یه لیوان ازش بردارید.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «(از خواب به بیداری:) شهامت داشته باش و از بقیه کمک بگیر» مطلع شوید، این گزارش مهم‌ترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. من تعجب میکنم از اینکه بقیه چطور خواباشونو تعریف میکنن. خوابای من قابل تعریف کردن نیستن. نه اینکه چیز بدی داشته باشن، خوابای من هیچ وقت بند منطق نبودن. همیشه یه چیزایی توی خواب من هستنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

موضوع «غیرتاریخی مثل گاو» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی می‌کنیم. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نیچه توی کتاب «در باب سودمندی یا ناسودمندی تاریخ برای زندگی» میگه بشر یا جامعه به دو شکل میتونه وجود داشته باشه: تاریخی و غیرتاریخیغیرتاریخی یعنی مثل گاو. این مثال رو خود نیچه میاره و چندین صفحه درباره زندگی شاد گاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

در این گزارش به بررسی کامل «برای تویی که دوستی نداری برایت نامه بنویسد.» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. این نامه سعی میکند دوست تو باشد. و به همان اندازه دست و پایش را گم کرده که هرکس وقتی میخواهد با کسی دوست شود دست و پایش را گم می‌کند. اما من خوشبین و امیدوارم. امیدوارم که جایی میان این سطرها وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

در این گزارش به بررسی کامل «زبان، دوئل، منطق» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. باید جوابش را می‌دادم، افسوس که زبانش را ندارم. زبان دارم، اما لحظه‌ای که باید بچرخد لال می‌شود. درست جایی که باید از حیثیتم دفاع کند جا میزند. من می‌مانم و خودخوری‌هایم که چرا جوابش را ندادم، و به انواع جواب‌های خوبی کهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

در این گزارش به بررسی کامل «پرسپکتیو» می‌پردازیم و آخرین اخبار، جزئیات و نکات مهم مربوط به این موضوع را مرور خواهیم کرد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ایستاده بودم لبه پرتگاه. طبقه هفتم بود. ترس از ارتفاع ندارم. هیچ وقت نداشتم. اما چیزی منو ترسوند. چیزی غیر از ارتفاع.با یه دوست قدیمی رفته بودم از اون ساختمون بازدید کنم. پیشرفتش خوب بود. درباره محل داکت ها صحبت کردیم و اینکه بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

این گزارش با هدف ارائه اطلاعات کامل درباره «AMOR FATI» تهیه شده است و مهم‌ترین نکات منتشر شده را در اختیار شما قرار می‌دهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نیچه میگه اگه زمان بینهایت باشه، پس احتمال تکرار جهانی دقیقاً با همین مشخصات و دقیقاً با همین اتفاقات صفر نیست. و اگه صفر نیست پس بیشماره. پیشنهاد می‌کنه زمان رو یک حلقه بسته تصور کنید که بینهایت بار تکرار میشه. بازگشت ابدی، ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

در ادامه، هر آنچه باید درباره «خب من الان هشت ماهه توی لندنم» بدانید به همراه مهم‌ترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. همیشه آرزو و خیال‌بافی اینو داشتم که یه نویسنده فنی بشم. درباره چیزای تکنیکال بنویسم و خوب بنویسم. یه بار تو مجله داستان یه مهندسی یه خاطره‌ای نوشته بود که خیلی خوب بود ولی مشکلش این بود که خاطره بود. بارها سر کارم موقع صحبادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 28 تير 1405 ساعت: 3:36

همیشه آرزو و خیالبافی اینو داشتم که یه نویسنده فنی بشم. درباره چیزای تکنیکال بنویسم و خوب بنویسم. یه بار تو مجله داستان یه مهندسی یه خاطرهای نوشته بود که خیلی خوب بود ولی مشکلش این بود که خاطره بود. بارها سر کارم موقع صحبت کردن با کارگرای فنی حرفامون رو مخفیانه ضبط کردم که بعداً گوش بدم و ایده بگیرم. درباره چیزای فنی نوشتن کار راحتی نیست. ذهن فنی تمایل داره هر چیزی رو با عینیت بنویسه که خب حوصله آدمو سر میبره. مثل الان که دارم پرت میشم از چیزی که میخواستم بگم.میخواستم درباره زندگی توی خارج بنویسم. از مقدمه هم که مشخصه میخوام فنی بنویسم. خب من الان هشت ماهه توی لندنم. قاعدتاً نباید درباره چیزی غیر از لندن بدونم ولی این ذهن ایزوله ایرانیه که هنوزم هرجایی که ایران نباشه رو خارج میدونه. خارج کجاست دقیقاً؟ درباره کجا داری صحبت میکنی؟ درباره لندن دوستان، فقط درباره لندن دارم صحبت میکنم. گرچه یه دید کلی درباره تفاوت زندگی تو لندن و یه سری جاهای دیگه هم بدست آوردم.با پول ایرانی نمیشه اینجا زندگی کرد. همهچیز فوقالعاده گرونه. روزای اول احساس فقیر بودن میکردم. احساس فقر مطلق. وام ازدواجمونو تبدیل به پوند کرده بودیم و ۵۰۰۰ پوند تو جیبامون بود. ولی یه اجاره خونه و یه قبض برق که دادم فهمیدم اگه سر کار نرم خیلی سریع به فاک میریم. دوتا وام ازدواج پول کمی نیست. تازه ماشینمم فروخته بودم، یه پسانداز چند ساله رو هم آورده بودم، و یه وام دیگه هم گرفته بودم پوند کرده بودم. همه اینا فقط چهار ماه زندگیمون رو تامین میکرد. احساس فقر رو میفهمید؟ بعد روانی قضیه سخته. اینکه من کسی بودم واسه خودم. زندگی نسبتاً خوبی ساخته بودم. حالا همه رو فروختم اومدم اینجا میبینم هیچی نیست. تازه با اون صرفهجادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: شنبه 18 شهريور 1402 ساعت: 15:44

باید جوابش را میدادم، افسوس که زبانش را ندارم. زبان دارم، اما لحظهای که باید بچرخد لال میشود. درست جایی که باید از حیثیتم دفاع کند جا میزند. من میمانم و خودخوریهایم که چرا جوابش را ندادم، و به انواع جوابهای خوبی که میشد به او بدهم فکر میکنم؛ به این امید که شاید در یک موقعیت بهتر زبانم ورزیدهتر بشود. خوب میدانم ورزیدهتر نخواهد شد. این را میتوانم با استدلال استقرایی ثابت میکنم.اگر در غرب وحشی قرن ۱۹ آمریکا بودم نیاز به هیچ زبانی نداشتم. هفتتیرم را میبستم به کمربندم، سوار اسبم میشدم و یک راست میرفتم به کافهای که پاتوق او بود. وارد کافه میشدم، کلاهم را تنظیم میکردم، چند لحظه همانجا دم در مکث میکردم تا همه توجهها به من جلب شود، سپس با صدای مصمم و کوتاه میگفتم «فلانی را به دوئل دعوت میکنم. یک ساعت دیگر، در میدان اصلی شهر.»اگر نمیآمد یعنی او رذل بود و اهانتی که به من کرده بود پاک میشد. اگر میآمد هم نیاز به زبان نداشتم، فقط کافی بود سریعتر هفتتیرم را از کمربندم خارج کنم، اگر نتوانستم هم اشکالی نداشت، چون به مرگ شرافتمندانهای میمردم.یا میتوانستم در یونان قرن ۵ قبل از میلاد باشم و توسط فلاسفه زبده رواقی آموزش دیده باشم. و هیچ حسی نسبت به اهانتی که به من کرده بود نمیداشتم. اهانتش را در آزمایشگاه منطق تحلیل میکردم تا ببینم چه اندازه صحیح است. اگر صحت داشت از او برای یادآوری تشکر میکردم، و اگر صحت نداشت، میرفتم پی زندگیم. وقت تلف کردن برای یک احمق حماقت است.برچسبها: دوئل, منطق, فلسفه, رواق, زبان + تاريخ شنبه ۲ مرداد ۱۴۰۰ساعت 8:10 PM نويسنده حسام | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:53

ایستاده بودم لبه پرتگاه. طبقه هفتم بود. ترس از ارتفاع ندارم. هیچ وقت نداشتم. اما چیزی منو ترسوند. چیزی غیر از ارتفاع.با یه دوست قدیمی رفته بودم از اون ساختمون بازدید کنم. پیشرفتش خوب بود. درباره محل داکت ها صحبت کردیم و اینکه بهتره دقیقاً پشت سر دیوارچین لوله کش کارشو شروع کنه. اگه احتیاط کنه میتونه پلیکا ها رو از همین الان کار کنه. فقط کافیه دیوارچین محل داکتارو مشخص کنه تا همین الان سوراخکاری انجام بشه.بازدیدارو انجام دادیم، صحبتامونو کردیم، خواستیم بریم پایین که دوستم گفت من به این بالابر اعتماد ندارم. بذار من اول برم پایین بعد بالابرو میدم بالا تو بیا پایین. من که از همون اول دلم میخواست چند دقیقه از ارتفاع به اطراف نگاه کنم قبول کردم. نگاه کردن به شهر از ارتفاع، برای من خاصیت درمانگرانه ای داره. آدما از بالا کوچیکترن. از ارتفاع نمیتونی با کسی روبرو بشی. ولی میتونی روبرو شدن های بی انتها رو ببینی. هفت طبقه خیلی زیاد نیست، اما اونقدری هست که بتونی چندتا کوچه اون طرف تر رو ببینی. و انبوه خونه ها و ساختمون ها، هر کدوم با زندگی های متنوع و متفاوت.تنها نیستی. صدها نفر دارن برای زندگی و مشکلاتشون تلاش میکنن. شهر جنب و جوش داره. و تو بعضی وقتا یادت میره بخشی از یک جنب و جوش بزرگ تر هستی. و مانعی که الان روبروی توه، بخشی از یه مساحت وسیع با پستی و بلندی های مختلفه. دیدگاهت نیاز به اصلاح داره. نیاز به دیدن تصویر بزرگتر داری.توی این فکرا بودم  که یهو یه فکر دیگه به ذهنم رسید. فکری که باعث شد بترسم. اگه اون لحظه تصمیم میگرفتم بپرم میتونستم در عرض یک دهم ثانیه این کارو انجام بدم. فاصله من با نابودی، تسلیم شدن به مدت فقط یک دهم ثانیه بود. کافی بود یک دهم ثانیه بزنم به بیخیالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:53

نیچه میگه اگه زمان بینهایت باشه، پس احتمال تکرار جهانی دقیقاً با همین مشخصات و دقیقاً با همین اتفاقات صفر نیست. و اگه صفر نیست پس بیشماره. پیشنهاد میکنه زمان رو یک حلقه بسته تصور کنید که بینهایت بار تکرار میشه. بازگشت ابدی، یا Ewige Wiederkunft.میگه تصور کنید این لحظه از زندگی شما، اتفاقاتی که برای شما میوفته در تکرار دائم هستن. بزرگ بودن از نظر نیچه اینه که عاشق تک تک لحظات زندگی باشید. و باوجود همه بدبختیها و سختیهاش نخواهید حتی یک ذره هم از اون تغییر کنه. عشق به سرنوشت، یا Amor Fati.اینجا نیچه از جفت چندتا چاله فکری رد میشه، بدون اینکه توی اونا بیوفته:۱. با اینکه قائل به سرنوشت و تکرار ابدی بود، اختیار رو از خودش سلب نکرد. ما میتونیم تصمیم بگیریم چه رفتاری داشته باشیم، با اینکه اون رفتار قبلاً توسط خود ما تکرار شده. این باعث نمیشه این تصور غلط پیش بیاد که من اختیار ندارم.۲. رنج از نظر نیچه ضروریه، ولی فضیلت نیست. نمیگه رنج خوبه. میگه رنج هست و برای مواجهه با دنیا ضروریه. اگه رنج رو ارزش بدونی همون اندازه از سرزندگی محروم میشی که اگه از رنج فرار کنی.۳. با اینکه برای خودش اختیار قائله، اما سرنوشتش رو از خودش جدا کرده. نمیگه این منم که باعث سرنوشتم هستم. میگه سرنوشت چیزیه که بر من اتفاق افتاده. و من باید نه تنها اونو بپذیرم، بلکه عاشقش باشم.۴. خوب و بد رو از همدیگه جدا نمیدونه. عاشق سرنوشت بودن یعنی عاشق خوب و بد اون بودن. نه چون بد هم خوبه، بلکه چون بد و خوب با همدیگه هستن. ما اونارو با فاصله تجربه میکنیم، ولی اونا باهمدیگه هستن. یکی هستن.متن قطعه ۲۷۶ از حکمت شادان، کتاب چهارم:«آمور فاتی، از این پس عشقم همین باد! نمیخواهم علیه آنچه منفور است جنگ به راه بیاندازم. نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 20:53

خیلی گذشت از آخرین باری که اینجا چیزی نوشتم. از یه جایی به بعد واقعاً نمیتونستم بنویسم. تقصیر خودمه. با اینکه قرار گذاشته بودم ساده و بدون تکلف بنویسم ولی بازم تو بعضی از نوشته هام عمیق شدم و توی مخاطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: هلیا حسینی تاريخ: يکشنبه 31 فروردين 1399 ساعت: 6:24

صفحه بندی