در زندگی شخصیمان همه چیز طبق روال پیش میرود اما در نقاط مختلف دنیا اتفاقاتی در حال رخ دادن است. از آنجا که دوست داریم بدانیم در دنیا چه خبر است روزنامهها، خبرنگاران و رسانهها را به وجود آوردهایم تا به ما کمک کنند بدانیم چه اتفاقات مهمی در نقاط دوردست در حال رخ دادن است. دویست سال پیش رسانهها هیچ نقشی در زندگی ما نداشتند اما حالا تصور ما از دنیا تماماً توسط اخبار شکل میگیرد. امروزه ما تقریباً هر روز از اتفاقاتی که در کاخ سفید میافتد مطلع هستیم. هر شخصی که در یکی از شهرهای اروپا مواد منفجره به خودش میبندد و خودش را منفجر میکند خبرش به دست ما میرسد. هر زلزلهای در ژاپن و هر آتشسوزیای در استرالیا و چین فوراً به ما گزارش میشود. این وضعیت جدید، علیرغم نیات خیرخواهانهاش مشکلاتی را با خودش به همراه آورده که بد نیست آنها را با هم مرور کنیم:
تنها ارتباط اکثر ماها با دنیای خارج همین اخبار است و از آنجایی که خبرگزاریها نیاز دارند توجه ما را به خودشان جلب کنند و از آنجا که ذهن ما ناخودآگاه فقط حوادث را مهم فرض میکند، ما به خودمان اجازه دادهایم دنیا را فقط با حوادث آن بشناسیم.

ما رسانههایی بوجود آوردهایم که رزق و روزیشان با جلب توجه ما کسب میشود. میلیونها نفر در هزاران خبرگزاری ماه به ماه حقوق میگیرند تا توجه ما را به حوادث دنیا معطوف کنند. و این موضوع سبب شده امور روزمرهای که در دنیا اتفاق میافتد از قلم بیافتند. اگر خبرگزاریها بخواهند عدالت را در این مورد رعایت کنند باید گزارش کنند که «امروز ۱۰۲،۴۶۵ پرواز با سلامت کامل به پرواز درآمد و بدون کوچکترین حادثهای به زمین نشست و مسافرانِ آرام و مصمم خود را به مقصدهای کاری و تفریحی خود رساندند.» یا «امروز میلیونها پروانه شهریار پس از طی هزاران کیلومتر و با مشارکت سه نسل، مهاجرت سالانهشان از جنوب کانادا به مکزیک را به پایان رساندند و حداقل تا چهار ماه دیگر در آنجا خواهند ماند.» یا «امروز هزار و سیصد نفر از سی قبیله مختلف کشور کنیا بدون هیچ گونه درگیری در بازار ماسای نایروبی اجناس گوناگونی از غلات گرفته تا صنایع دستی و لباسهای محلی را با هم معامله کردند.»
ما درباره برخی موضوعات با هم اختلاف نظر داریم و درباره برخی موضوعات اتفاق نظر داریم. رسانهها برای جلب مخاطب فقط روی اختلاف نظرها مانور میدهند. حال آنکه بسیاری از اموری که مردم در آنها اختلاف نظری ندارند مغفول میمانند.

نرگس محمدی مادر دو کودک به نامهای علی و کیانا است. او که یک فعال حقوق بشر است یک بار در جریان فتنه ۸۸ و یک بار دیگر در سال ۹۳ به اتهامات امنیتی دستگیر و به ۱۶ سال زندان محکوم شد. وقتی او از تماس گرفتن با کودکانش منع شد رسانههای زیادی بر بیگناهی وی تأکید کردند. عدهای هم او را مجرم میدانستند و از محکومیت وی دفاع میکردند. در این بین هیچ رسانهای این سؤال اساسی را نپرسید که آیا مردم موافق محروم کردن زندانیان از تماس گرفتن با کودکانشان هستند؟ در اینکه او مجرم است یا نیست شاید اختلاف نظر باشد، اما قطعاً همه موافق این هستند که مادران زندانی با کودکانشان تماس تلفنی بگیرند.
در زمانهای قدیمتر که ما در دهات بودیم اگر خبر میرسید که فلان شخص در چاه افتاده یا دو نفر با هم درگیر شدهاند همه میشتافتند تا کاری بکنند. میانجیگری میکردند، طناب میانداختند، بیل میزدند، بالاخره یک کاری میکردند. اما امروزه ما عادت کردهایم اخبار هولناک را بشنویم بدون آنکه کوچکترین کمکی از دستمان برآید. تلویزیون میگوید امروز بیست هزار شهروند حلب از شهر فرار کرده و بی خانمان شدند، ولی ما همچنان به شام خوردن خود ادامه میدهیم. اینگونه میشود که در مواجهه با اتفاقات واقعی دستبستهتر از گذشته شدهایم و فقط به مشاهده اکتفا میکنیم. گویی که در حال مشاهده کردن اخبار هستیم.
در حالیکه اکثر مردم رسانهها را به دروغگویی متهم میکنند، در دنیای ارتباطات و اطلاعات امروز به ندرت پیش میآید رسانهای موفق به دروغگویی شود (به استثنای صدا و سیما). قدرت و تأثیرگذاری رسانهها بیشتر در هدایت کردن توجه ماست نه در دروغگویی. آنها به ما میگویند به چه چیز باید توجه کنیم. به جنایات داعش توجه کنیم یا به جنایات رژیم اسد؟ به استدلالات نماینده مجلس توجه کنیم یا به دفاعیات وزیر؟
ما سکان توجهمان را در دست مؤسساتی با منافع مشخص قرار میدهیم و این بسیار خطرناک است. وقتی تلویزیون خاموش است ما میتوانیم به خیلی چیزها توجه کنیم. به مشکلات عاطفیمان، به آینده بچههایمان، به سلامت بدنمان، به فرصتهای اقتصادی موجود و... . اما همین که تلویزیون روشن شد ما مجبوریم به صحبتهای رئیس جمهور توجه کنیم. مجبوریم به زندان اوین توجه کنیم. مجبوریم به تحولات میدانی جنگ حوثیها با عربستان توجه کنیم. این موضوع قدرت بسیار بزرگی به رسانهها میدهد تا افکار عمومی را به کنترل خود درآورند.
