یه قسمت از انیمیشن سیمپسونز هست که مارج، مادر خونواده، به هومر، پدر خونواده، مسئولیتهاشو یادآوری میکنه و ازش میخواد برای یه بار هم که شده مسئولبتپذیر باشه. هومر که هیچ وقت از هیچ لذت زودگذری نمیگذره میگه: «این چیزایی که میگی مربوط میشن به هومرـآینده. پسر، اصلاً دلم نمیخواد جاشو بگیرم!» بعدشم یه شیشه ودکا خالی میکنه توی مایونز، خوب هم میزنه و بالا میکشه.

دقیقاً به همین دلیل من با شعار در لحظه زندگی کن مخالفم. اگه یه حیوان بودیم اشکال نداشت در لحظه زندگی کنیم. اما ما آگاهی داریم. میتونیم آینده رو پیش بینی کنیم. میتونیم گذشته رو آنالیز کنیم. محکومیم به اینکه مسئولیت فردا رو هم مثل امروز بپذیریم. و روز بعدش رو. و روزهای بعدش. و ماهها و سالهای بعدش رو. کار آسونی نیست. بیش از اندازه است.
آسونتر اینه که بیعدالتی ها رو مقصر بدونی. عدم قطعیت آینده رو پیش بیاری. اونقدر عرق بخوری که غیر از امروز به چیز دیگه ای نتونی فکر کنی. شونه خالی کنی بذاری دنیا هرکاری دلش خواست باهات بکنه.
کافی نیست که واسه امروز غذا و لباس و جای خوابت تأمینه. آگاهیت تو رو بابت فردا و پس فردا مؤاخذه میکنه. اونم همین امروز. شیر تلاش میکنه آهو رو شکار کنه چون گرسنگی امروزش رو با عضلات آهویی که توی دشت مقابل قدم میزنه ارتباط میده. ما گرسنگی پنج سال دیگهمون رو میتونیم با وقت تلف کردن امزوزمون پیوند بدیم. ماشین مدل پایینمون رو با تنبلی دوران دبیرستانمون پیوند بدیم. بخشی از امروزمون رو باید وقف فرداهای ناشناختهمون کنیم. امکان نداره بتونیم از دستاوردای امروزمون لذت ببریم بدون اینکه دیروزمون رو قربانیشون کرده باشیم.
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینی